نمایش کودکانه «شکار شنبه» با زبانی ساده و صمیمی، اما مفاهیمی عمیق، مخاطب را از دل قصهای کودکانه به مواجههای جدی با خشونت، انتخاب و گمشدن «خود واقعی» انسان میبرد؛ نمایشی که ابتدا از شکار و تفنگ آغاز میشود، اما به مهربانی، آگاهی و انتخابی انسانی ختم میشود.
نمایش«شکار شنبه» نمایشی است که با نقش و صدای کودکانه آغاز میشود، اما پرسشهایی بزرگ را در دل تماشاگر میکارد؛ پرسشهایی درباره خشونت، انتخاب، مهربانی و اینکه انسان امروز تا چه اندازه از «خودِ واقعی»اش فاصله گرفته است.
نمایش کودکانه «شکار شنبه» به کارگردانی بهار ذوالفقاری و با بازی کودکان، در قالبی ساده و صمیمی، مخاطبان خود را از کودک تا بزرگسال به سفری تاملبرانگیز میبرد.
داستان از جایی شروع میشود که «پدر شنبه» دیگر توان شکار ندارد و از پسرش میخواهد راه نسلهای پیشین را ادامه دهد؛ راهی که با شکار و خشونت تعریف شده است. «شنبه» در مسیر تحقق این خواسته پدر با جهان دیگری روبهرو میشود. جهانی که در آن هر موجود حرفی برای گفتن دارد و هر برخورد آیینهای از رفتار انسانهاست.
گنجشکی کوچک، نخستین مواجهه «شنبه» است؛ پرندهای که از بیماری پدرش میگوید و میپرسد شکارِ موجودی به این کوچکی چه فایدهای دارد و گنجشک از آرزوی سادهای سخن میگوید: داشتن یک عروسک. آرزویی که مهربانی را جایگزین خشونت و دل تماشاگر را نرم میکند.
در ادامه روباهی که بهجای تلاش، به دنبال تقلب است، آینهای میشود از دروغ و آسانطلبی و صحنهای تلختر زمانی رقم میخورد که پای بچهآهویی در تله گرفتارشده و در اوج درد است، اما مادر آهو بیتوجه به فرزندش، سرگرم گرفتن سلفی است؛ تصویری تکاندهنده از غفلت انسان که حتی رنج را هم به قاب دوربین میسپارد.
«شنبه» هرچه میکوشد، موفق به نجات آهو نمیشود و این ناتوانی، حس اندوه و مسوولیت را همزمان به صحنه میآورد و تماس با حفاظت جنگل نشانهای از ضرورت آگاهی، همدلی و اقدام درست در برابر بحرانها را به مخاطب منتقل میکند.
در ادامه روایت و مسیر، عروسکی جنگزده زخمی خاموش از جنگ و خشونت را به نمایش میگذارد؛ عروسکی که با دیدن تفنگ میترسد و میگریزد و پس از آن «ستاره کوچولو» که به حرف پدر گوشنکرده و به زمین آمده و با حسرتی کودکانه اعتراف میکند که ای کاش حرف پدرش را گوش میداد و فریب ظاهر را نمیخورد.
ماهی کوچولو که هویت خود را فراموش کرده و باور ندارد ماهی است ،نمادی شده از انسانهایی که در هیاهوی زندگی اصل خود را گم کردهاند، اما نقطه اوج نمایش دیدار «شنبه» با شیری است که روزگاری در قفس باغوحش اسیر بوده اما به دلیل رفتار نامناسب نابینا و در جنگل رها شده است. شیر کوچولو حالا با گلفروشی و مهربانی زندگی میکند و با سخنان آرام و محبتآمیزش، مسیر فکر و دل «شنبه» را تغییر میدهد.
در میان این روایتها، حضور مینیونها به همراه لوسی و گرو، با شیطنتها و بیادبیهایشان، فضای طنزآمیزی میآفریند که در عین خنده، تلنگری جدی به مخاطب میزند؛ تلنگری درباره رفتارهایی که شاید به آنها عادت کردهایم، اما زشت و آسیبزننده هستند.
نمایش، در نهایت، «شنبه» را به انتخابی تازه میرساند؛ انتخابی دور از تفنگ و شکار و نزدیک به کتاب، مهربانی و انجام کارهای نیک. پیامی ساده اما عمیق که یادآوری میکند دوستی، پذیرش خود، توجه به خانواده و حتی هدیه دادن یک شاخه گل میتواند ارزشی فراتر از خشونت و نمایشهای پرزرقوبرق مجازی داشته باشد.
همپای این نمایش در سکانس پایانی، شخصیتهای گرو و لوسی در نمایش مینیونها با یکدیگر آشتی میکنند و پیام آشتی، همدلی و دوری از خشونت در این نمایش تکمیل میشود.
نمایش «شکار شنبه» با تکیه بر زبان کودکانه و روایتهای نمادین، پیامی روشن و انسانی را به مخاطب منتقل میکند؛ پیامی درباره ضرورت دوری از خشونت، بازگشت به مهربانی، مسوولیتپذیری اجتماعی و انتخاب آگاهانه که هم برای کودکان قابل درک است و هم بزرگسالان را به تاملی جدی درباره رفتار و سبک زندگی امروز فرا میخواند و بزرگترها را با این پرسش تنها میگذارد: اگر جای شنبه بودیم، کدام راه را انتخاب میکردیم؟



