هر سال با نزدیک شدن به روزهای بازگشایی مدارس، بیشتر صحبتها درباره خرید کیف، کفش، دفتر و مداد و آماده کردن وسایل مدرسه است اما یک بخش مهم از آمادگی کودک برای مدرسه، که معمولا کمتر دیده میشود، به مهارتهای ارتباطی بازمیگردد، یعنی اینکه کودک بداند چطور با آدمهای جدید ارتباط بگیرد، چطور حرفش را بزند و چطور خواسته یا مشکلی را که دارد به زبان بیاورد.
در حالی که ویترین مغازهها مملو از کیفهای رنگارنگ و قفسهها با بوی مدادهای نو پر شدهاند، یک آمادگی خاموش در پس این شلوغیها جریان دارد. در کلاس درس، فراتر از نوشتن اسم یا درست گرفتن مداد، نبرد واقعی بر سر کلماتی است که هنوز بر زبان نمیآیند یا به اشتباه در زمان نا مناسب به زبان میآید. سکوتهای کوتاهی که وقتی کودک نمیتواند بگوید متوجه نشدم یا کمک میخواهم، فضای کلاس را سنگین میکند.
این مهارتهای کلامی، همان زیربنایی هستند که آمادگی برای مدرسه را از یک خرید ساده به یک تجربه اجتماعی تبدیل میکنند.
این مطلب با تمرکز بر نقش خانه در رشد مهارتهای ارتباطی، به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه تعاملات ساده، آینده اجتماعی کودک را رقم میزنند، موضوعی که مهری زارع داویجانی، روانشناس و مشاور، بر اهمیت آن تأکید ویژهای دارد.
آمادگی در خانه فراتر از نوشتن اسم
این روانشناس با توجه به تجربه سالها تدریس در مدرسه در ابتدا گفت: در کلاسها بارها شاهد کودکانی بودهایم که درس را خوب یاد میگیرند اما وقتی چیزی را متوجه نمیشوند، دستشان را بالا نمیبرند و سؤال نمیکنند یا کودکی که دلدرد گرفته اما چیزی نمیگوید و یا کودکی که دوست دارد با بچههای دیگر بازی کند اما بلد نیست چطور سر صحبت را باز کند.
اینها شاید در نگاه اول مسائل کوچکی به نظر برسند، اما برای کودکی که تازه وارد فضای مدرسه شده، میتوانند تجربه روزهای اول را سختتر کنند. به همین دلیل، بخشی از آمادگی باید قبل از ورود به مدرسه در خانه تمرین شده باشد.
اینکه کودک بتواند بگوید کمک میخواهم، این قسمت را متوجه نشدم، حالم خوب نیست یا حتی میتوانم با شما صحبت کنم؟. این مهارتها اتفاقی شکل نمیگیرند. خانه اولین جایی است که کودک در آن حرف زدن، گوش دادن، درخواست کردن و واکنش نشان دادن به دیگران را تجربه میکند.
پژوهشهای مربوط به رشد کودک نیز بر اهمیت همین تعاملهای رفتوبرگشتی میان کودک و بزرگسال تأکید دارند، یعنی کودک حرف میزند، بزرگسال گوش میدهد و پاسخ میدهد و همین ارتباطهای ساده به رشد زبان و مهارتهای اجتماعی کمک میکند.
تمرین ارتباط در مدرسه در زندگی روزمره
زارع معتقد است؛ والدین میتوانند این موضوع را قبل از شروع مدرسه، خیلی ساده در زندگی روزمره تمرین کنند. مثلا اگر کودک فقط بگوید مامان، آب میخواهم، همیشه لازم نیست بزرگسال قبل از اینکه جملاتش تمام شود، نیاز او را برآورده کند. میتوان از او خواست خودش واضحتر بگوید لطفا برای من آب میآوری؟ یا اگر چیزی را پیدا نمیکند، به جای اینکه بلافاصله آن را برایش پیدا کنیم، از او بخواهیم توضیح بدهد چه چیزی میخواهد و کجا دنبالش گشته است.
هدف این نیست که کودک را وادار به حرف زدن رسمی و کتابی کنیم، هدف این است که کودک یاد بگیرد نیازش را به زبان بیاورد. چون در مدرسه، معلم نمیتواند همیشه از روی نگاه یا سکوت کودک حدس بزند چه اتفاقی افتاده است. گاهی وقتی از دانشآموز پرسیده میشود چرا چیزی نگفتی؟، جواب میدهد: فکر کردم خودتون میفهمید.
در حالی که واقعیت این است که معلم نمیتواند همیشه ذهن کودک را بخواند. اگر کودک یاد گرفته باشد بگوید خانم، من این قسمت را نفهمیدم، خانم، مداد ندارم یا آقا، حالم خوب نیست، خیلی از مشکلات همان ابتدا حل میشوند.


احترام و رعایت نوبت در صحبت
موضوع دیگر، نحوه حرف زدن با دیگران است. کودک باید یاد بگیرد که میشود خواسته خودمان را مطرح کنیم، بدون اینکه به دیگری بیاحترامی کنیم. مثلا به جای اینکه بگوید مدادت رو بده، میتواند بگوید: علی جان، اگر لازم نداری، میشه مدادت رو چند لحظه به من بدی؟. شاید این تفاوت برای یک بزرگسال خیلی ساده باشد، اما برای کودک نیاز به تمرین دارد.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد؛ بچهها بیشتر از آنکه از توضیحات ما یاد بگیرند، از رفتار ما یاد میگیرند. اگر در خانه هنگام اختلاف، بزرگسالان با احترام با هم صحبت کنند، کودک هم همان الگو را یاد میگیرد. اگر قرار است کودک یاد بگیرد با صدای مناسب صحبت کند، حرف دیگری را قطع نکند و برای خواستههاش دلیل بیاورد، بهتر است همین رفتارها را در ارتباطهای روزمره خانواده ببیند.
رعایت نوبت در صحبت کردن نیز یکی از چیزهایی است که میشود قبل از مدرسه تمرین کرد. گاهی به کودک فقط میگوییم وسط حرف دیگران نپر! اما شاید بهتر باشد دلیلش را هم برایش توضیح دهیم؛ وقتی من و تو همزمان حرف میزنیم هیچکدام درست حرف دیگری را نمیشنویم. پس صبر میکنیم نوبتمان برسد.
این توضیح ساده باعث میشود کودک قانون را فقط به عنوان یک دستور نبیند، بلکه بفهمد این قانون برای چیست. در کلاس هم وقتی دانشآموز یاد میگیرد منتظر نوبتش بماند، دستش را بالا ببرد و بدون اجازه از جایش بلند نشود، در واقع دارد حق دیگران برای شنیده شدن و داشتن نظم در فضای مشترک را رعایت میکند.
تمرین دوستیابی و همدلی
دوستیابی چیزی نیست که همیشه بتوان از کودک انتظار داشت خودش بلد باشد. ممکن است کودکی روز اول مدرسه کنار یک همکلاسی بنشیند، اما نداند چطور با او ارتباط برقرار کند. والدین میتوانند این موقعیتها را در خانه بازی کنند؛ اگر خواستی با یک بچه جدید دوست بشی، چی میگی؟ مثلا سلام، من … هستم. اسم تو چیه؟ یا دوست داری با هم بازی کنیم؟
حتی همدلی با یک دوست را هم میشود با موقعیتهای ساده تمرین کرد. اگر در روزهای اول مدرسه کودکی را دید که گریه میکند یا میگوید دلش درد میکند، لازم نیست انتظار داشته باشیم کودک خودش مشکل او را حل کند کافی است یاد گرفته باشد بپرسد:حالت خوبه؟ چیزی شده؟ و اگر احساس کرد دوستش نیاز به کمک دارد، موضوع را به معلم بگوید.
اینها همان رفتارهای کوچکی هستند که ممکن است در نگاه اول خیلی ساده به نظر برسند، اما وقتی کودک وارد جمع بزرگتری مثل مدرسه میشود، اهمیتشان بیشتر مشخص میشود. مدرسه از روز اول مهر شروع نمیشود بخشی از آمادگی کودک برای مدرسه، خیلی قبلتر و در همان خانه شکل میگیرد جایی که کودک برای اولین بار یاد میگیرد چطور حرف بزند، چطور گوش بدهد، چطور درخواست کند، چطور کمک بخواهد و چطور در کنار دیگران زندگی کند.



