این مینی بوس قرار نیست مسافری جابه جا کند؛ مقصد آن چند کیلومتر آنطرف تر از هیاهوی پایتخت، در کنار یکی از کوره های آجرپزی است؛ جایی که دانش آموزان درگیر با کار، فقر، آسیب های خانوادگی و زندگی در بافت های آسیبزا به عنوان مسافرانش سفر زندگی خود را با آن آغاز می کنند.
اینجا قرارشان دوشنبه ها حوالی ساعت سه بعدازظهر است؛ زمانی که اغلب بچه های مدرسه ای از مدرسه به خانه برگشته اند و کودکان کار نیز قرار است برای چند ساعتی، بازی و آموزش را جایگزین کار، پرسه در محیطی امن در گروه هم سالان را جایگزین ماندن در خانه ای پرتنش کنند. این بار کلاس درس، نه در مدرسه که در یک مینی بوس سفید رنگ برپا می شود.
جابزی همان «جایی برای بازی» است که از دل آسیب های وارد شده به دنیای کودکان شکل گرفته و تلاش می کند با زبان بازی، داستان و آموزش، خود را به دنیای کودکان نزدیک کند.

امین جوزاک مدیر مرکز جابزی توضیح می دهد: جابزی یکی از مراکز مدرسه کودکان کار و در معرض آسیبی است که زیر مجموعه مدرسه صبح رویش فعالیت می کند. ما از همان سال های ابتدایی فعالیت جابزی احساس کردیم برای اینکه کودکان بتوانند با این فضا ارتباط بهتری برقرار کنند، نیاز به یک داستان داریم. برای شکل گیری این داستان چند نویسنده و تعدادی متخصص از حوزه های مختلف، از روانشناسی گرفته تا داستان نویسی، در کنار یکدیگر قرار گرفتند و درباره ویژگی های کودکان و مسائلی که با آنها مواجه هستند، گفت و گو کردند. ما به نویسندگان گفتیم که با کودکانی مواجه هستیم که ممکن است لکنت داشته باشند، اختلال یادگیری داشته باشند، استرس پس از سانحه را تجربه کرده باشند یا با مسائل دیگری دست و پنجه نرم کنند. بنابراین قرار شد این ویژگی ها در شخصیت های داستان دیده شود.
به گفته جوزاک، همین نگاه موجب شد هر یک از قطعات خودرو به شخصیتی مستقل با ویژگی های رفتاری خاص تبدیل شوند. او درباره نمونه هایی از این شخصیت ها می گوید: مثلاً خانم اگزوز لکنت دارد و دنده استرس پس از سانحه دارد و می لرزد. هر کدام از این ویژگی ها در شخصیت آنها و در روند داستان قابل مشاهده است. اما در عین حال نمی خواستیم که در انتخاب جنسیت شخصیت اصلی این تصور ایجاد شود که اگر شخصیت پسر باشد، فقط پسرها با آن ارتباط بگیرند و اگر دختر باشد، فقط دخترها، به همین دلیل تلاش کردیم ویژگی ها و نقش ها و اختلالات کودکان دارای آسیب را میان قطعات مختلف تقسیم کنیم تا کودکان فارغ از جنسیت، پیشینه و شرایط زندگی بتوانند بخشی از خود را در شخصیت های داستان پیدا کنند.
مدیر مرکز جابزی با اشاره به اینکه جابزی از سال ۱۳۹۷ فعالیت خود را آغاز کرد، درباره نقطه آغاز این فعالیت نیز توضیح می دهد: در سال های ابتدایی، دغدغه اصلی ما کودکانی بودند که در چهارراه ها حضور داشتند و به مدرسه نمی رفتند یا اگر مدرسه می رفتند، نگاهشان به مدرسه صرفاً گرفتن یک مدرک و استفاده از حداقل امکانات آن بود. جابزی با همین احساس نیاز شکل گرفت و تیم فعال در این مجموعه برای شناسایی کودکان، در نقاط مختلف تهران حضور پیدا کرد.
جوزاک تأکید می کند که هدف صرفاً حضور در یک نقطه و برگزاری چند برنامه آموزشی نبوده، ما می دانستیم که این کودکان به مدرسه می روند اما این کودکان پر از آسیب هایی بود که نیاز بود افراد به صورت تخصصی با آنها کار کنند و جابزی تلاش داشت کودکانی را شناسایی کند که با آسیب های مختلف مواجه هستند و نیاز به مداخلات تخصصی دارند.
خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که علاوه بر آموزش، به روان شناس، مددکار اجتماعی و نیروهای تخصصی نیاز داریم تا بتوانیم با مسائل این کودکان به شکل دقیق تری برخورد کنیم زیرا مدارس عادی اصلا به مسائل و مشکلات زندگی این کودکان رسیدگی ندارند. جابزی به صورت تخصصی به سراغ کودکان آسیب دیده از جمله کودکان کار و خیابان یا در معرض خطر رفت.

تغییر شاید همیشه بزرگ و ناگهانی نباشد؛ گاهی در کودکی که احساسش را به زبان می آورد، در کودکی که به مدرسه برمی گردد یا مادری که تصمیم می گیرد به جای تنبیه، راه دیگری برای برخورد با فرزندش پیدا کند، خودش را نشان می دهد.
اگرچه که قرار نیست جابزی به تنهایی فقر، خشونت، اعتیاد، محرومیت یا هر آسیب دیگری را به تنهایی از این محله از میان ببرد، اما می تواند جایی باشد برای اینکه کودکی دیده شود، شنیده شود و برای چند ساعت کودکی کردن را تجربه کند.
