وقتی صحبت از کودکان کار به میان میآید، ذهن اکثر ما به سمت چهارراهها، دستفروشی، کارگاههای تاریک زیرزمینی یا کورههای آجرپزی میرود.
این تصاویر گرچه تلخ و واقعی هستند، اما تمام حقیقت را بازگو نمیکنند. در سایه این روایتهای تکراری، بخش بزرگی از استثمار کودکان جریان دارد که جامعه و حتی گاهی سیستم قضایی ترجیح میدهند چشمان خود را روی آن ببندند؛ یعنی کودکانی که به اجبار و تحت فشارهای ساختاری، به بازوان اجرایی باندهای بزهکار تبدیل شدهاند. این گروه از کودکان، به جای اینکه به عنوان قربانی کار اجباری شناخته شوند، اغلب با برچسب «کودک بزهکار» یا«مجرم» به حاشیه رانده میشوند، در حالی که ماهیت کاری که انجام میدهند هیچ تفاوتی با سختترین و استثمارگرایانهترین اشکال کار کودک ندارد.
ریشه اصلی این پدیده را باید در محاسبه هوشمندانه و بیرحمانه باندهای سازمانیافته خلافکار جستجو کرد. سردستگان این باندها به خوبی از خلاءهای قانونی و ارفاقهای قضایی نسبت به افراد زیر سن قانونی آگاهند. آنها میدانند که یک کودک در صورت دستگیری با مجازاتهای سنگین روبهرو نمیشود و روند دادرسی او متفاوت است. از این رو، کودکان به عنوان سپری انسانی و ابزاری ارزانقیمت برای جابجایی مواد مخدر، حمل کالای قاچاق، جاسوسی در محلهها یا انجام سرقتهای زنجیرهای به کار گرفته میشوند. در این چرخه، کودک عملاً به یک نیروی کار بیجیره و مواجب، فاقد حق انتخاب و بدون هیچگونه امنیت جانی تبدیل میشود که در صورت بروز هرگونه مشکل، به سادگی توسط کارفرمایان خود کنار گذاشته یا قربانی میشود.
رابطه میان این کودکان و باندهای خلافکار، بر پایه تهدید، اجبار و ایجاد وابستگیهای شدید بنا شده است. در بسیاری از موارد، کودکان خانوادههای به شدت آسیبدیده، از سنین بسیار پایین با وعده تامین نیازهای اولیه یا تحت فشار بدهیهای والدین خود به این باندها واگذار میشوند. استفاده از مواد مخدر برای معتاد کردن کودکان و کنترل راحتتر آنها، یکی از رایجترین شیوههایی است که سردستگان برای وفادار نگهداشتن این نیروهای کارِ اجباری به کار میگیرند. در چنین شرایطی، اراده آزاد از کودک سلب شده و او در مارپیچی از خشونت و ترس گرفتار میشود که خروج از آن بدون مداخلات بیرونی عملاً غیرممکن است. با این حال، نگاه سنتی جامعه همچنان ترجیح میدهد این کودکان را به عنوان تهدیدهای امنیتی و اخلاقی ببیند تا قربانیان مدرن بردهداری.
بزرگترین چالش در مواجهه با این آسیب اجتماعی، رویکرد نظامهای حمایتی و قضایی است. زمانی که یک کودک حامل مواد مخدر دستگیر میشود، سیستم قضایی معمولاً او را در قالب یک پرونده کیفری بررسی میکند و تمرکز روی اصلاح رفتار خود کودک یا نگهداری او در کانون اصلاح و تربیت قرار میگیرد. این رویکرد انفعالی، علت اصلی را که همان ساختار استثمارگر است، نادیده میگیرد. تا زمانی که این فعالیتها به عنوان سختترین و خطرناکترین اشکال «کار کودک» جرمانگاری نشوند و سردستگان باندها به اتهام استثمار اقتصادی و فیزیکی کودکان مورد پیگرد جدی قرار نگیرند، این چرخه بازتولید خواهد شد و کودکان بیشتری در لباس متهم، قربانی بازیهای پشت پرده بزرگسالان خواهند شد.



