کودکانی که امروز در چهارراهها و پیادهروهای شهر دیده میشوند، تنها یک تصویر خیابانی نیستند بلکه پشت هرکدام قصهای از خانواده، معیشت، تحصیل و شرایط اجتماعی نهفته است و از همین رو مدیران فارس در تلاش هستند با عبور از مداخلات مقطعی و واکنشی، ساماندهی کودکان کار و خیابان را از خیابان به محله و از جمعآوری به پیشگیری، حمایت و قادرسازی خانوادهها و کودکان منتقل کنند.
کودک کار را میتوان در خیابان دید، اما خیابان لزوما نقطه آغاز قصه او نیست بلکه پشت چهره هر کودک، داستان یک خانواده، شرایط اقتصادی، یک محله، وضعیت تحصیل و گاه مجموعهای از آسیبها و محرومیتهای اجتماعی قرار دارد و به همین دلیل، ساماندهی کودکان کار و خیابان اگر تنها به جمعآوری کودک از معابر محدود شود، شاید تصویر خیابان را برای مدتی تغییر دهد، اما لزوما زندگی کودک را تغییر نخواهد داد.
بر اساس اعلام بهزیستی فارس، در سال گذشته ۸۰۲ کودک کار در مراکز بهزیستی استان پذیرش شدند که از میان فعالیتهای ثبتشده، دستفروشی با ۴۵۵ مورد، پرتکرارترین فعالیت این کودکان بوده است، آماری که نشان میدهد موضوع کودکان کار، مسئلهای فراتر از حضور چند کودک در نقاط مختلف شهر است و برای مواجهه با آن باید به سراغ ریشههای اجتماعی و اقتصادی این پدیده رفت.
همین نگاه، در نخستین کمیته ساماندهی کودکان کار و خیابان در سال جاری در فارس نیز مورد تاکید قرار گرفت، نشستی که در آن مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری، رئیس مجتمع قضایی حمایتی «شوق زندگی»، مدیرکل بهزیستی، رئیس اداره اورژانس اجتماعی، پیشگیری از آسیبها و بازتوانی اعتیاد بهزیستی فارس و جمعی از اعضای کمیته، درباره راهکارهای ساماندهی این کودکان و تقویت هماهنگی میان دستگاههای مسئول گفتوگو کردند.
وقتی خیابان فقط آخرین حلقه زنجیره است
مدیرکل بهزیستی فارس در این نشست بر ضرورت بازنگری در شیوه مواجهه با پدیده کودکان کار و خیابان تاکید کرد و گفت: برای مواجهه موثر با این آسیب اجتماعی باید از مدلهای صرفا گذری، مقطعی و واکنشی عبور کرد و به سمت مدلی ساختاری، پیشگیرانه و محلهمحور رفت، مدلی که در آن محله، مردم و ظرفیتهای اجتماعی، بخش مهمی از فرآیند شناسایی، پیشگیری، حمایت و توانمندسازی باشند.
حمید گودرزی با اشاره به تاکیدات رئیسجمهوری و استاندار فارس بر رویکرد محلهمحوری، افزود: بهزیستی نیز در راستای سیاستهای کلان خود باید بیش از گذشته از ظرفیت مردم، گروههای مردمی، معتمدان، خیران، سازمانهای مردمنهاد و شبکههای اجتماعی محلی برای شناسایی و حل مسائل اجتماعی استفاده کند، چراکه بسیاری از آسیبها پیش از آنکه به یک بحران تبدیل شوند، نشانههای خود را در محله نشان میدهند.
وی در موضوع کودکان کار و خیابان، جمعآوری یا مداخله پس از حضور کودک در خیابان را به تنهایی کافی ندانست و گفت: باید علتهای شکلگیری این پدیده در همان محله شناسایی شود؛ از وضعیت اقتصادی و معیشتی خانواده گرفته تا ترک تحصیل، ضعف حمایت اجتماعی، شرایط خانوادگی و نبود فرصتهای مناسب برای توانمندسازی.
این تغییر نگاه، در واقع تغییر یک سوال اساسی است و به جای اینکه فقط پرسیده شود چگونه کودک را از خیابان جمع کنیم؟ باید پرسید چه چیزی کودک را به خیابان رسانده است؟ پاسخ به این پرسش است که میتواند مسیر مداخله را تغییر دهد.
کودک ابزار تولید محتوا، جلب ترحم یا نمایش آسیبهای اجتماعی نیست
اما در کنار این ملاحظات، پرسش دیگری نیز وجود دارد؛ سالهاست از ساماندهی کودکان کار سخن گفته میشود و دستگاههای مختلف برای کاهش این آسیب اجتماعی تلاش کردهاند، اما آیا خارج کردن کودک از خیابان به معنای حل مسئله اوست؟
اگر کودک از خیابان دور شود اما خانواده همچنان درگیر فقر و مشکلات معیشتی باشد، اگر والدین شغل پایدار نداشته باشند، اگر کودک از تحصیل بازمانده باشد و اگر حمایت اجتماعی مستمر وجود نداشته باشد، احتمال بازگشت او به خیابان همچنان باقی است.
پس مسئله فقط کودک در خیابان نیست؛ مسئله، علتهایی است که کودک را به خیابان رساندهاند.
محلهای که کودک را زودتر میبیند
یکی از پیشنهادهای مطرحشده برای تغییر مسیر ساماندهی کودکان کار، حرکت به سمت شناسایی زودهنگام آسیب در محلات است.
گودرزی شناسایی ظرفیتهای محلی و ایجاد شبکههای مشارکت اجتماعی را یکی از محورهای اصلی این رویکرد میداند و معتقد است باید از شبکههای اجتماعی محلی برای شناسایی زودهنگام کودکان در معرض آسیب، حمایت از خانوادهها، پیشگیری از ترک تحصیل و بازگرداندن کودکان به چرخه آموزش استفاده کرد.
وی همچنین بر ضرورت ایجاد نقشه آسیبپذیری محلات و شناسایی نقاط پرآسیب تاکید کرده است، به این معنا که مشخص شود آسیب در کدام محلهها، در چه نقاطی و با چه الگوهایی بیشتر بروز میکند تا منابع و مداخلات هدفمند شوند.
وقتی یک محله بهعنوان نقطه پرآسیب شناسایی شود، میتوان برای همان محله برنامهای متناسب با شرایط آن طراحی کرد، برنامهای که فقط کودک را هدف نگیرد و خانواده، مدرسه، وضعیت اقتصادی و شبکه اجتماعی محله را نیز دربرگیرد.
جعفری نیز پیشنهاد میکند در محلاتی که حضور کودکان کار بیشتر است، شبکهای اجتماعی متشکل از بهزیستی، شهرداری، آموزشوپرورش، سازمانهای مردمنهاد، خیریهها، مدارس، مساجد، مراکز فرهنگی و ورزشی، کسبه و معتمدان محله شکل بگیرد.
در چنین مدلی، کودک پس از شناسایی نباید میان دستگاه های مختلف سرگردان شود، بلکه برای او و خانوادهاش باید یک مسیر روشن حمایتی تعریف شود.


موفقیت را با تعداد کودکان جمعآوریشده نسنجیم
اگر معیار موفقیت فقط تعداد کودکانی باشد که در یک روز از خیابان جمعآوری شدهاند، ممکن است بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته شود.
سوالهای مهمتر این است که چند کودک به مدرسه بازگشتهاند؟ چند خانواده از وابستگی به درآمد کودک خارج شدهاند؟ چند والد به اشتغال رسیدهاند؟ و چند کودک پس از ۶ ماه یا یک سال همچنان از چرخه کار خیابانی خارج ماندهاند؟
این همان نقطهای است که مفهوم «ساماندهی» میتواند از یک اقدام کوتاهمدت به یک فرآیند مستمر تبدیل شود.
مدیرکل بهزیستی فارس در این خصوص راهاندازی واحدها و گروههای همیار محلهای، توسعه طرحهای اشتغال خانگی برای خانوادههای نیازمند، ایجاد شبکه نظارت و پشتیبانی مردمی و تقویت حمایتهای اجتماعی از خانوادهها را از دیگر راهکارهای مؤثر در این زمینه عنوان کرده است.
هدف، به گفته گودرزی، نباید صرفا مدیریت یک آسیب در سطح خیابان باشد، بلکه باید شرایطی فراهم شود که خانواده بتواند روی پای خود بایستد و کودک نیز به جای حضور در خیابان، در مسیر تحصیل، رشد و توانمندسازی قرار گیرد.



