یک پژوهشگر گفت: دیپلماسی حقوق کودک، تلاشی است برای ترجمه رنج کودکان به زبان قابل فهم در عرصه بینالمللی. این دیپلماسی میکوشد آنچه در میدان جنگ رخ میدهد، به موضوعی برای گفتوگو باشد.
محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان می گوید : کودکان در هر مخاصمهای، در عین آنکه بیشترین آسیب را متحمل میشوند، کمترین حضور را در معادلات تصمیمگیری دارند. این یک پارادوکس عمیق در نظام حقوق بینالملل معاصر است. از یکسو، اسناد متعدد بینالمللی بر حمایت ویژه از کودکان تأکید میکنند؛ از سوی دیگر، در عمل، سازوکارهای مؤثر برای جلوگیری از آسیب به آنان یا حتی بازنمایی دقیق رنجشان در سطح جهانی، بسیار محدود است.
وی ادامه داد : نقض حقوق کودکان در جنگ، چندلایه و پیچیده است. نخست، ما با نقضهای مستقیم مواجهیم؛ مانند آسیب به جان و سلامت جسمی کودکان. اما آنچه کمتر دیده میشود، نقضهای غیرمستقیم و ساختاری است. برای مثال، اختلال در نظام آموزشی، از بین رفتن احساس امنیت، فروپاشی محیطهای حمایتی مانند خانواده و مدرسه، و حتی بمباران روانی ناشی از تصاویر و اخبار خشونتآمیز.
سید ناصری بیان کرد : دیپلماسی حقوق کودک، تلاشی است برای ترجمه رنج کودکان به زبان قابل فهم در عرصه بینالمللی. این دیپلماسی میکوشد آنچه در میدان جنگ رخ میدهد، به موضوعی برای گفتوگو، مطالبه و حتی فشار در سطح جهانی تبدیل شود.
در شرایطی که حملات نظامی رخ میدهد، اگر این رنجها صرفاً در سطح داخلی باقی بماند، احتمال نادیدهگرفتهشدن آنها بسیار بالاست. اما زمانی که این تجربهها مستندسازی شده و در قالب حقوقی و انسانی به جهان ارائه شود، میتواند افکار عمومی را حساس کند و حتی بر تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر بگذارد. بهعبارت دیگر، دیپلماسی حقوق کودک، پلی است میان «تجربه زیسته» و «کنش بینالمللی».
واقعیت این است که دیپلماسی حقوق کودک در خلأ عمل نمیکند؛ بلکه در بستر یک نظام بینالمللی پیچیده و گاه نابرابر قرار دارد. یکی از مهمترین چالشها، سیاسیشدن حقوق کودک است. در بسیاری از موارد، این حقوق به ابزاری در رقابتهای قدرت تبدیل میشود و این امر، از خلوص و اثرگذاری آن میکاهد.
مهمترین نکته این است که کودکان نباید صرفاً بهعنوان «قربانیان خاموش» دیده شوند. آنها باید به موضوع اصلی توجه در سیاستگذاری، حقوق و دیپلماسی تبدیل شوند.
دیپلماسی حقوق کودک، اگر بهدرستی به کار گرفته شود، میتواند رنج را به زبان تبدیل کند، سکوت را به صدا، و تجربه را به مطالبه. در جهانی که جنگها همچنان ادامه دارند، این شاید یکی از معدود مسیرهایی باشد که میتواند میان واقعیت تلخ میدان و امید به تغییر، پلی برقرار کند.
در نهایت، ارزش کودک، فراتر از هر معادله سیاسی است؛ و هر نظامی که این اصل را نادیده بگیرد، نهتنها حقوق، بلکه آینده را نیز به خطر میاندازد.
ایران، اگرچه سرزمینی با تاریخ رنج و ایستادگی است، اما کودکانش حامل چیزی فراتر از گذشتهاند: آنان حامل امکانِ آیندهاند. آیندهای که در نگاههای ساده، نقاشیهای کودکانه، پرسشهای بیپاسخ و رؤیاهای نیمهتمامشان شکل میگیرد.
هیچ جامعهای نمیتواند ادعای پایداری داشته باشد، اگر کودکانش احساس ناامنی کنند؛ و هیچ آیندهای ساخته نمیشود، اگر ذهن کودک، پیش از آنکه فرصت خیالپردازی پیدا کند، با ترس اشباع شده باشد. مسئولیت ما، فراتر از سیاست و حقوق، یک مسئولیت انسانی است: اینکه اجازه ندهیم کودکی در این سرزمین، زیر سنگینی خبرها و اضطرابها، پیش از رشد کردن، فرسوده شود.
اگر قرار باشد امید در جایی زاده شود، باید از چشمهای همین کودکان آغاز شود؛ چشمهایی که هنوز، با وجود همه سختیها، به فردا نگاه میکنند. حفظ این نگاه، شاید عمیقترین شکل دفاع از ایران باشد؛ دفاع از آیندهای که هنوز فرصت دارد مهربانتر از امروز باشد.



